دو شنبه 7 تير 1395برچسب:, :: 2:45 بعد از ظهر ::  نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi

رسم سیزده به در در یزد رونق گرفته است .
این رسم که گویا ریشه اش به اوایل دوره حکومت قاجاریان می رسد  مشترک میان تمام اقوام و مذاهب یزد بوده است و به این ترتیب هیچ جنبه ای اعتقادی ندارد که « آئین » خوانده شود . با این وجود از آنجا که در محل « 13 » به در خوانده می شود آنرا به گریز حوادثی که ممکن است در سیزدهمین روز از سال در شهر نصیب مردم شود و گریز از شهر به منظور گریز این شومی نسبت داده اند ؛ و به آن جنبه ای عقیدتی نیز بخشیده اند .
امٌا فقط موضوع در رفتن از شهر مطرح نیست و شرط استفاده از شگون سرسبزی نوی بهاری هم مطرح است و جدیدا" به این بهانه دولت نام آن را روز طبیعت نهاده است .
پنجاه شصت سال قبل از این گروهی که در راس آنان روحانیان شهر قرار داشتند این رسم به سوی سبزه زارها و باغات بیرون شهر رفتن را به خاطر همان اعتقاد به نحسی سیزده یک رسم خرافاتی می دانستند و از آن احتراز می جستند ؛ حال آنکه هم اکنون به عنوان روز طبیعت و طبیعت گردی تقریبا" همه به اجرای این رسم راغب شده اند و دیگر هیچ روحانی یا مؤمن مقدسی آن را نهی نمی کند .
دلیل دیگری که اجرای این رسم در این اواخر گستره ای بسیار چشمگیر یافته است افزایش توان مردم ، مثلا" داراشدن اتوموبیل شخصی برای بیرون رفتن ،و امکاناتی چون پارک ها است که دولت و شهر داریها به وجود آورده اند . استقرار امنیت هم مزید برعلٌت شده است ؛ و مزاحمین اشرار گونه و « چشم چران » ها به شدٌت کاهش یافته اند .
پنجاه - شصت سال قبل از این به ندرت مردم از صبح بیرون می رفتند ؛مگر ثروتمندانی که تعدادشان تخمینا" به یک بیستم از سیزده گردان هم نمی رسید ؛ و غالب سیزده رو ها فقط عصر از مرز های شهر می گذشتند و در جوار گندم زارهائی که در اطاف شهر وجود داست به سیر می نشستند . امٌا اکنون جمعیتی انبوه از صبح از شهر بیرون رفته گاه به روستاهائی تا صد کیلومتری یزد سفر می کنند .
شاید نخستین بخش از این رسم بیرون انداختن سبزه ی خود پرورده به زحمت سفره ی هفت سین از شهر به قصد دیدار سبزه های طبیعت چون نعمت رایگان الهی باشد که متاسفانه جدیدا" رسم انداختن آن به درون آب جاری از برخی از دیگر شهرها میان یزدیان نیز رسوخ کرده است ؛ به این ترتیب کهنه ی حاصل رنج را به عنوان سمبلی از نحسی زندگی به دست طبیعت می سپارند و از آن رها می شوند .
در طول اجرای رسم می بایست شاد باشند و شادگوئی کنند تا نحسی در آن روز و در طول سال دامنشان را نگیرد . گاهی افرادی را که با یکدیگر قهر اند آشتی می دهند تا بیشتر خوش بگذرد و...
حتی الامکان گروه سیزده به در باید بیشتر باشد و این است که معمولا" چند خانواده از اقوام نزدیک یا گاه همسایگان و جدیدا" همکاران گروهی به بیرون می روند ؛ و آن روز به دیدنائی با یکدیگر هم می پردازند .بنابر این به نوعی میهمانیگونه می شود . گاه یک خانواده بقیه خانواده ها را به غذا و... دعوت می کند ؛ امٌا اکثرا" سعی می کنند غذای خانواده خود را به همراه آورده موقع صرف نهار همه از همه ی غذا ها استفاده می کنند که این نیز بر تقویت روح وحدت و انسجام خانواده های مشارکت کننده می افزاید .
رسم است که غذاها بیشتر از رنگ های سبز  و فاقد رنگ زرد تهیه شده باشند ؛ مثل سبزی پلو ، باقلی پلو ، و... اگر کاهو بیابند کاهو - سکنجبین از خوراکیجات اصلی روز سیزده نوروز خواهد بود . شولی نیز جایگاهی دارد امٌا آش رشته در پنجاه - شصت سال قبل از این در شهر یزد چندان جایگاهی نداشت .
مشهور ترین رسم ، سبزه گره زدن است که در قدیم آن را بیشتر مختص دختران دم بخت ، به ویژه یک کمی سن و سال دار شده می دانستند و جدیدا" چند سالی است که این ورد را هم می خوانند :
سبزی تو از من - زردی من از تو ...
شاید کنایه ای از این که من در جوانی به خانه بخت بروم و سالها خوشبخت زندگی کنم حال آنکه تو به هر حال پژمرده می شوی ، پس پژمردگی من را نیز با خود ببر .
برخی معتقد بودند و هنوز هم به ندرت معتقدند که قبل از غروب آفتاب نباید به خانه برگردند ...
 


شنبه 1 خرداد 1395برچسب:, :: 2:37 بعد از ظهر ::  نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi



 

عقاید متافیزیکی همیشه ازعقاید مورد توجه مطبوعات ادواری عمومی بوده اند .

البته همیشه به این عقاید به نحوی که در اینگونه مطبوعات آمده اند با دیده شک و تردید نگریسته شده است ؛چرا که گاه ازموضوعات برخی ازمطالعات علمی متافیزیکی یابه خصوص کتاب های مذهبی نیزبوده اند . مثل موضوع خواب دیدن که از جمله در کتاب مذهبی « حلیة المتقین » نوشته ملٌا محمد باقر مجلسی هم ،در فصل هشتم ، آمده است .

در شماره 712 هفته نامه فردوسی ، مورخ 14 اردیبهشت 1344 آمده است :

  • ماچ کردن در خواب مفارقت می آورد !
  • هرکس مرغ و ماهی در خواب ببیند مرادش بر آورده می شود
  • آب نشان پول پیدا کردن است .
  • در خواب توی چاه بیفتند خواهند مرد !
  • اگر احیانا" در خواب دیدید لای بلندی هستید در انتظار کارتان باشید !
  • مار در خواب دولت است !
  • اگر کسی ر خواب به شما قرآن هدیه داد صاحب پسر می شوید
  • مرگ در خواب نشان طولانی بودن عمر است !


 

منابع : انسان شناسی ، مردم شناسی و مطبوعات ادواری (3)

برخی از مطالب چاپ شده در مطبوعات هر عصر و زمان یک جامعه نسبتا" آئینه ای از وضعیت جامعه و مردم و بتابر این رهبردی به مسائل و امور آن جامعه اند . مثل « حرف مردم » در شماره 710 مجله فردوسی هفته آخر فروردین 1344 :

حرف مردم

.... « مخلص باید پدرش در آید تا برای این که مردم خیال کنند وضعش راست و ریست است  یخچال و یا تلویزیون تو منزلش بگذارد  .

باید سفته و چک و درد سر زندگی قسطی جان آدمیزاد را به لبش بیاورد تا مردم بدانند بله ماهم توسری هستیم ...

از آنطرفش هم بدبختی است . آدم باید هزار و یک قید را به جان بکشد ، برای اینکه ( مردم ) « بدشان می آید » مردم « حرف در می آورند » ، مردم « پوزخند می زنند » مردم « لیچار می بافند » !؟ .

آدمیزاد فرضا" اگر خواست کت و شلوار راحت بپوشد ، کراوات نزند ، باید دنده اش نرم شود و دور این کار را خط بکشد برای اینکه « برای آدم لغز میخوانند » و یا اگر خواست بچه اش را به دلخواه خودش تربیت بکند ، اختیار زنش را داشته باشد باید چهار چشمی مراقب مردم باشد که مردم چه می گویند  ، مردم چه می خواهند، مردم چطور اجازه می فرمایند، میل مبارک مردم چیست  ، چه صلاح و مصلحتی را توصیه می کنند و یا چه دستوری صادر می فرمایند ... !

واقعا" حرف مردم ما بدبختی شده است .

یارو نوکری داشت و همسایه ها فریاد می زدند که جلوی نوکرت را بگیر که دزد است و هیز ... آنقدرگفتند که ارباب از کوره در رفت و نوکر رابه باد کتک گرفت .... آنگاه همسایه ها زبان شماتت گشودند که این مؤمن عجب مرد سنگدل و ظالم و ستمکاری است ... !

اگرمیخواهید شما هم به روزگار بسیاری از تیره روزان دچار نشوید بفرمائید و با طناب پاره « حرف مردم  » تو چاه بروید ! ؟ » . 



منابع : انسان شناسی ، مردم شناسی و مطبوعات ادواری (2)

در روال نگاهی عمومی به منابع انسانشناسی و مردم شناسی ، به ویژه منابعی خواندنی ، سرگرم کننده و ... گاهی کتاب هائی را معرفی می کرده اند که از جمله در شماره 710 مجله فردوسی ، صفحه 15 ، آمده است :

در باره کتاب مشاعره :مشاعره یک تفنن مفید و جالب

  • از دیر باز در میان مردم ما « مشاعره » جای مناسبی داشته است ؛ برای ذوق آزمائی و تفنن و در واقع یک نوع « تمرین » بوده است برای تقویع حافظه و بسط و توسعه شعر .
  • در زمان ما تمام عادات نیک قدما را از دست داده اند و چیزی به جای آن ننشانده اند ، و از جمله این تفنن مفید را که « مشاعره » می گفتند که صرفنظر از جنبه های مفید آن ، یک نوع تفریح سالم و مفید بوده است  و به همین خاطر باید خوشحال باشیم که کم و بیش این تفنن دارد رواج پیدا می کند و از جمله کتابی به همین مناسبت منتشر شده است که در واقع مجموعه جالبی از اشعار قدما  و بعضی تک بیت های شعرای جدید است .
  • این مجموعه را « مؤسسه انتشارات احمد علمی »  با چاپی نفیس و کاغذی اعلا انتشار داده و چنانکه گفته شد دارای تک بیت های جالبی از معروف تریت شاعران ایران است که در نوع خود خواندنی می باشد .

...................

تک نگاری تازه

« خیاو » تکنگاری جدید « غلامحسین ساعدی » زیر چاپ است . ساعدی چندی پسش « ایلخچی »  را چاپ کرد که با استقبال علاقمندان به پژوهش در احوال مردم روستاها و قراء ایران مواجه شد . خیاو از طرف مؤسسه مطالعات و احقیقات اجاماعی دانشگاه منتشر خواهد شد .

.................

در صفحه 17 نیز درباره کتاب « عقاید النساء » ( کلثوم ننه ) که ما قبلا" در باره اش مطلبی آورده ایم یادداشتی وجود دارد .



 
منابع : انسان شناسی ، مردم شناسی و مطبوعات ادواری
 
در اواخر دهه 1340 و از سال 1340 تا چند سال ، که  هنوز چون امروز انسان شناسی و مردم شناسی به عنوان حوزه هائی از مطالعات علوم انسانی برای مردم ایران شناخته نشده بودند ، آگاهی از آداب و رسوم و عقاید و عادات و نظایر آنها برای آنان حکم مطالبی برای ارضاء حسٌ کنجکاوی و نیز تفنٌن و سرگرمی داشتند . لذا علاوه بر آنچه که در مطبوعات ادواریِ به اصطلاح علمی می آمد مطالبی در باره فرهنگ مردم در مطبوعات ادواری عمومی نقل می شد که از طرفی و در هر حال از منابع مطالعاتی مردم شناسی به شمار می روند ؛ و از طرف دیگر گاه به معرفی منابع مردم شناسی می پردازند و نهایتا" گاه تحلیل و تفسیر هائی ژورنالیستیک در این حوزه دارند .
مثلا" در شماره 710 مجلٌه فردوسی ، مورخ 24 فروردین 1344 ، صفحه 3 ، تحت عنوان « از صحنه های تهران » ، عکسی آمده است که حاکی از چگونگی شغل نامه نویسی در تهران آن زمان است :
نامه نویس ، و نوع لباس و نشستن وی ؛ و نوع مشتریش که زنی چادرنمازی است
محل کارش که در پیاده روی خیابان است و احتمالا" فقط در روز
ابزار کارش که کاغذ و قلم و دوات جوهر است
 واشاره به بخشی از محتویات متداول چنان نامه هائی : « کربلائی اصغر را دیده بوسی مشتاقم ! » .
نامه نویسی برای انبوه بیسوادان تهران نه تنها یک شغل بود بلکه تخصص هم محسوب می شد ، و فراتر از آن عریضه نویسی و عرضِ حال نویسی و دادخواست نویسی در مقابل دادگاه ها . 
 


چهار شنبه 13 خرداد 1394برچسب:, :: 9:27 بعد از ظهر ::  نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi



 
دکتر خسرو خسروی
 
در فرهنگ مردم ایران ، انسانشناسی و مردم شناسی این مرز و بوم ممکن است ده ها « دکتر » در مردم شناسی ، حتی در کسوت استاد دانشگاه ، داشته باشیم که یا جوهره ی مردم شناسی را در نیافته باشند ، یا کاری قابل توجه در رشته مردم شناسی انجام نداده باشند ؛ یا اگر انجام داده اند چاپ و نشر نیافته باشد . 
یا برعکس ، نوشته های زیادی تحت عنوان فرهنگ مردم و مردم شناسی بنام یک شخص خاص وجود داشته باشد که در واقع یا فرهنگ مردم و مردم شناسی نباشد یا اثر حقیقی شخص مزبور نبوده با رانت اداری ، سرقت ادبی و امثال آن بنام وی آمده باشد ؛ و این بخش از این نظر مهم است که معمولا" در جهان کارهای مردم شناختی را بنا بر نام مردم شناسان می شناسند و از اینجاست که در کتابنگاری ها نام پدید آورنده در ابتدا می آید و پژوهشگران یزرگ جهان از همان نام نویسنده ، محتوای اثر وی را حدس می زنند ؛ مثل محتوای آثار داستانپردازانی چون صادق هدایت و جلال آل احمد که گرایشی به مردم شناسی ایران دارد ، از منابع مردم شناسی ایران است ، و درعین حال این بزرگان ادبیات فارسی خود را مردم شناس معرفی نکرده اند .
مهم تر از داستانها و نوشته هائی نظیر آنها ، مونوگرافی هائی هستند که حتی توسط غیر مردم شناسان تهیه شده اند امٌا ار منابع قابل توجه ، و گاه بسیار با ارزش فرهنگ مردم و مردم شناسی به شمار می روند . یکی از این مونوگرافی ها که در سال 1342 توسط دانشگاه تهران منتشر شده است مونوگرافی ئی از جزیره خارک توسط دکتر خسرو خسروی به کتابنگاری زیر است :
خسروی ، خسرو . جزیرهء خارک در دورهء استیلای نفت . چهارمین شماره از دفترهای مونوگرافی ، ( بی چ ) . تهرات : انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی . شمارهء یازده . چاپخانه دانشگاه . شهریور 1342 . 142 صفحه .
 


منابع فرهنگ مردم (فولکلور) و مردم شناسی ایران نزد صادق هدایت
سالهای 1342 و 1343 سالهائی بود ند که از طرفی برخی از معلمان ادبیاتمان چون ابرقوئی و صبور ، و حتی مدیردبیرستانمان ، آقای طباطبائی ( چون آقای ناصر مهریزی مدیرقبلی دبیرستان  ) و ناظممان ، آقای مشروطه ، مرا به فعالیت های ادبی تشویق می کردند ، و از طرف دیگر شهرت صادق هدایت در ایران به شهرستانها رسیده و در آنجا نیز خیز بر می داشت . 
حال ( قبل از اینکه حاجی آقا و دیگر کتاب ها شهرت یابند ) دو کتاب ، یکی به صورتی مستقیم تر مربوط اه فرهنگ مردم و دیگری به صورتی غیر مستقیم تر به آن مراوط می شدند و در دسترس بنده بودند .
به صورتی غیر مستقیم تر :
- هدایت ، صادق . علویه خانم و ولنگاری که شامل مقاله ای از هدایت در باره « فرهنگستان زبان ایران » و نیز پرده داری و معرکه گیری در ایران آمده است .
- هدایت ، صادق . نیرنگستان . شامل :
-آداب و رسوم بچه داری 
- آداب ناخوشی ها 
- برای برآمدن حاجت ها
- خواب
- مرگ
- تفآل ناشی از اعضای بدن
- احکام عمومی
- دستور و احکام علمی
- جاها و چیزهای مشهور
- افسانه های عامیانه
 که این کتاب یکی از منابع بسیار ارزشمند فرهنگ مردم در ایران به شمار می رود . اکثر کتاب های صادق هدایت برخاسته از فرهنگ مردم ایران هستند ؛ به اضافه ی آنکه کویا نخستین قواعد جمع آوری فولکلور را وی در فرانسه جمع آوری کرده ، به فارسی ترجمه کرده و در اختیار سید ابو القاسم انجوی شیرازی نهاده است که به این اعتبار صادق هدایت را بنیانگذار مطالعات فرهنگ مردم در ابران هم ذکر کرده اند (1)
(1)
انجوی شیرازی کتابچه ای محض راهنمای فرهنگ مردم تهیه دیده بود که مدعی بود نوشته صادق هدایت است ؛ امٌا با وجود این ادعا هیچگاه حاضر نشد آنچه را که مدعی بود به خط شخص صادق هدایت است به من و امثال من نشان دهد . کتابچه هم در آخرین روز همکاری من با مرکز فرهنگ مردم ، تابع سازمان رادیو - تلویزیون ایران ، در زمستان 1355 ، به سرقت رفت و شاید یاد آوری این موضوع نیز خالی از لطف نباشد که به دلیل برخی از رفتارهای انجوی و اتفاقاتی که در آن مرکز رخ می داد برخی نام آن را « مرکز نیرنگستان » نهاده بودند ! 

 



جستجوی وسیله ای برای گذراندن اوقات فراغت و بیشتر به دلیل کنجکاوی ، یا فقط برای سرگرمی ، سبب می شود مردم شناسان یا کسانی که بعدا" مردم شناس می شوند به سوی مقالات ، گزارش ها ، و به خصوص کتاب هائی جلب شوندکه مجموعا" ارزشی منفی دارند ؛ یا بی ارزش و کم ارزش اند ، و در خصوص کتاب های اخیر الذکر که البته شاید به خواندنشان بیارزد (1) ، و درصورت مورد اعتماد بودن در استناد شاید مطالبی از آنان استحصال شود ؛ مثلا" به نظر ما :
- علی اصغر مهاجر . زیر آسمان کویر .
در همین ردیف مقالات باستانی پاریزی شیرین و سرگرم کننده ؛ و در عین حال تا حدود زیادی قابل نقل و استناد اند .
برخی از منابع مورد استفاده ی مردم شناسی که در سالهای نخستین دهه ی 1350 ، یعنی 1340 - 1341 و 1342 منتشر شده اند عبارتند از :
- وزیری کرمانی ، احمد علی خان . تاریخ کرمان
- کلانتر ضرٌابی ، عبدالرحیم ( سهیل کاشانی ) . تاریخ کاشان
- مستوفی ، عبدالله . شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه
- شمیم ، علی اصغر . ایران در دوره سلطنت قاجار
به نظر ما نمی توان به مردم شناسی در یک محل و منطقه پرداخت بدون آنکه از تاریخ اقتصادی - اجتماعی و فرهنگی آن مطلع بود ( و البته به شرط آنکه آنچه را که در تاریخ و فرهنگ یک مردم آمده است عینا" فرهنگ کنونی آن مردم که اصل موضوع مردم شناسی است به حساب نیاوریم . ) . 
- کیا ؛ صادق ( زیر نظر ) زناشوئی در آئینه ورزان
 
(1) . مرحوم دکتر محمود روح الامینی از اینکه برخی چنین کتای هائی را مستقیما" از منابع مردم شناسی می شناسند به شدٌت گله داشت .  
 


قبلا"بنویسم که فضل الله صبحی مهتدی ، بگمانم بین سالهای 1339 تا 1342 « قصٌه ظهرجمعه » رادیو ایران را می گفت و من هم گاه ، و اغلب سر سفره ناهار که رادیو باز بود ، آن ها را گوش می کردم . گاهی به نام قصٌه هائی که در حال فراموشی کامل بودند ، طول و تفصیل زیادی داشتند ، و ... اشاره می کرد و از شنوندگان می خواست که اگر آن قصٌه ها را می دانند برایش بفرستند که من هم چند قصٌه را از یزد برایش فرستادم . یادم می آید یک روز نام قصٌه ای بنام رطل دوغ پشم بوغ .... با چیزی شبیه به این را برد که من حتی معنی نامش را درست نفهمیدم و قاه قاه خندیدم که این دیگر چه قصٌه ای است ؟! . پدرم گفتند چنین قصٌه ای وجود دارد و مادرشان پنجاه سال قبلش که اواخر حکومت قاجار بوده است برایشان تعریف کرده است و شاید هنوز هم به خاطر داشته باشد . ...
مادربزرگم ، مادر پدرم ، مرحومه بی بی رباب آیت اللهی ، پدرم ، مرحوم آقاشیخ جواد آیت اللهی ، دائی پدرم ، مرحوم آقا سید مهدی آیت اللهی ، و مرحوم محمد زرکش در آن حوالی سال 1339 - 1342 از جمله ی اشخاص بسیار پر حافظه و خوش بیان بودند که مطالبی فولکلوریک و تاریخی را به خوبی نقل می کردند و من هم در آن دوره نوجوانی و نامجوئی و شهرت طلبی برخی از آنها را به مقتضای خواست مطبوعات آن زمان یادداشت می کردم و برایشان می فرستادم .
چند قصٌه را هم ، که مادربزرگم با آب و تاب برایم تعریف کرده بود و فکر می کردم هیچکس کامل تر از او روایت نکرده است ، برای مرحوم صبحی مهتدی فرستادم که می گفتند در یک برنامه ، که شخصا" گوش نکرده ام ، نوشته من را از یهترین ها ، یا بهترین روایت ، معرفی و تشکر کرده است که البته متاسفانه خود من آن برنامه را گوش نکرده ام .
نقش صبحی مهتدی در تهیه امنابع اطلاعاتی مردم شناسی ایران ، علاوه بر کتاب هائی که در مجموعه افسانه ها چاپ کرده است ، در اینجاست ... 
البته بعدا" ، بگمانم زمستان 1345 ، که برخی ازما دانشجویان دانشگاه تهران را برای بازدید از رادیو ایران بردند ، و از جمله در آنجا از بخش برنامه فرهنگ مردم هم که مرحوم سید ابو القاسم انجوی شیرازی در آن حضور داشت بازدید کردیم ، متوجه شدم که قصٌه ها نزد انجوی شیرازی بود . وی به من قول داد کپی هائی از آنها به من بدهد و تا یهار 1356 که در ایران و در ارتباط گاه به گاه کاری با وی بودم بر سر قولش بود ولی هیچگاه به قولش عمل نکرد ! .بگمانم چون صبحی با صادق هدایت ، راهنمای انجوی در فولکلور ، و انجوی رابطه خوبی نداشته است انجویآثاروی راپس از استفاده از بین برده باشد که البته چنین رفتارهائی نزد انجوی کم نبود ...  
 


در سالهای 1340 - 1339 و بیشتر در دهه ی 1350، ما جوانان  در « مطالعاتی برای پرکردن اوقات فراغت خود » بیشتر به سوی کتاب های مقتضای سنٌ خود جلب می شدیم :
- کتاب های قصٌه یا به اصطلاح قصٌه های قدیمی ایرانی
- کتاب های داستان ها و نوول های ایرانی و خارجی
- کتاب های شعر ؛ به ویژه شعرهای عاشقانه
- کتاب های تاریخ ، به ویژه تاریخ اجتماعی و فرهنگی زادگاه خود و ایران
- سفرنامه ها که درکتابخانه های یزد کم بودند و از دیگران قرض می گرفتیم ( آن زمان در تهران اینگونه کتاب ها را که معمولا" فقط یک بار خوانده می شوند کرایه می داده اند ) .
- کتاب های فولکلوریک به طور کلٌی و کشیده می شدیم به سوی کتاب های جغرافیائی و غیره که آنها نیز به این نوع از کتاب ها اضافه می شدند ....
ضمن آنکه ( اگرچه در سال 1340 من به دلیل بیماریی ناشناخته در یزد ، و کم توانی جسمانی حاصل از آن ، آزاد گذاشته شده بودم و چندان تحصیل نمی کردم ... ) به رشته ی تحصیلی بسیار مورد علاقه ی من ، رشته ادبی ، هم مربوط می شدند ؛ و بنابر این در سال 1342 و به خصوص در سال 1343 کتاب هائی که می خواندم ، تا آنجا که به یادم می آید و ذهن خود را در فراموشی یا اشتباه با تاریخی از مطالعه بعد از آن صائب نمی دانم ، چنین کتاب هائی بودند :
- عبدالحسین آیتی . آتشکده یزدان
- سید عبدالحجة بلاغی . تاریخ نائین
- سرپرسی سایکس . هشت سال در ایران
- محمد بهمن بهمن بیگی . عرف و عادت در عشایر فارس
- جلال آل احمد . سه تار
- محمد تقی دامغانی . احوال شخصیه زردشتیان ایران
- علی خوروش دیلمانی . جشن های باستانی ایران
- یحیی ذکاء . لباس زنان ایران ...
- بیات اروج بیک . دون ژوئن ایرانی
- محمد علی جمالزاده . یکی بود یکی نبود .
- صبحی فضل الله مهتدی . افسانه های کهن
در فولکلور تا حدودی مدیون صبحی مهتدی هستم که بعدا" خواهم نوشت ؛ امٌا در نقل تاریخ مطالعه  کتاب ها توسط خودم ، مسلما" اشتباهاتی دارم که خواهشمندم مرا ببخشید . اصل بر ذکر چگونگی مردم شناس شدن یک ایرانی و برخی از منابع حاوی اطلاعات و مربوط به مردم شناسی در آخرین سالهای دهه 1340 است .
 


سرگرمی ، مطالعه ، ادبیٌات شفاهی ، فولکلور ، تاریخ فولکلور ، فرهنگ ،  مردم شناسی ...
 
باید از تمام مردم شناسان جهان پرسید که :
چگونه مردم شناس شدید ؟ 
نویسنده حاضر که هنوزهم آنچنان مردم شناس نشده است ، از ابتدا قصد مردم شناس شدن نداشت ، و اصولا" وقتی در نوجوانی و جوانی به راه مردم شناسی افتاده بود نمی دانست که مردم شناسی چیست .
اوقات فراغت و جستجوی سرگرمی برای گذران آن ! وی را از جمله به مطالعات ادبیات شفاهی - فولکلور - وتاریخ فرهنگی شهر زادگاه خود سوق داد که به علاقه ی وی به مردم شناسی و کوشش هائی در این راه منجر گردید .
کتابهای مورد مطالعه اش تا آنجا که به یاد میآورد طی دوره 1339 - 1343 عبارت بودند از :
( البته صرفنظر از داستان های حسین کرد شیستری - امیر ارسلان نامدار - مختارنامه - چهل طوطی و... حتی برخی از داستان ها جمالزاده و محمد حجازی و... )
- کرمانی ، کوهی . افسانه های روستائی
- براون ، ادوارد . یک سال در میان ایرانیان
- تاورنیه . سفرنامه تاورنیه .
- دروویل ، گاسپار . سفرنامه دروویل
- شاردن . سیاحتنامه شاردن که در ده جلد است .
- سایکس ، سر پرسی ( ژنرال ) . سفرنامه ژنرال سر پرسی سایکس یا ده هزار میل در ایران .
- سروشیان ، سروش . فرهنگ بهدینان
- کسروی ، احمد . تاریخچه چپق و قلیان
- برخی از کتاب های میهنی - تاریخی
و به خصوص :
- دهخدا ، علی اکبر . امثال و حکم .
...و یکی - دو کتاب از امیر قلی امینی که متاسفانه نامشان را به یاد نمی آورم .
 


چهار شنبه 3 دی 1393برچسب:, :: 11:59 قبل از ظهر ::  نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
مصاحبه معمولا" روشی است که مارا به یاد فعالیت های روزنامه نگاری می اندازد ؛ امٌا یکی از مهم ترین روش های انسان شناسی و مردم شناسی است ؛ منتهی در اینجا سؤالات متعدد با فرض رسیدن به نتیجه ای معینوجود ندارد ؛ بلکه به اصطلاح « مصاحبه آزاد » است ؛ و چه بسا پرسش شونده در پاسخ یک سؤال  به نقل ، روبیت و شرح و تفصیل چندساعته موضوع بپردازد ؛ که ، معمولا" ، اگر ضبط نشود طبیعی تر صحبت می کند . 
بهتر است با تذکر دادن ها و سؤال کردن های پیاپی آرامش ، ریتم و اعتماد به نفس راوی را نیز به هم نزنیم .
مصاحبه کننده باید یا تند نویس باشد یا حافظه ای قوی داشته باشد .
روشهائی برای مصاحبه وجود دارد که در اسناد و مدارک یا به اصطلاح کتابها و مقالات مربوطه آمده اند . امٌا به نظر می رسد بهترین روش همان طرح یک سؤال و آزاد نهادن پاسخگو  تا انتهای پاسخ باشد تا بعدا" با س>الاتی دیگر نزد وی و امثال وی مطلب مورد نظر تکمیل شود؛ و این همان فعالیتی به اصطلاح مردم شناسانه است که در دوره جوانی ، از حدود 1340 تا1346 ( که در مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی به صورتی پاره وقت - دانشجوئی شاغل شدم ) داشته ام و بعدا" به تکمیل نتایج پرداخته ام . در این راه امروز دینی به کسانی دارم که  پاسخگوی بنده بوده اند ؛ به خصوص :میرزا جواد آیت اللهی - بیبی رباب آیت اللهی - سید مهدی آیت اللهی - آقا جعفر آقا آیت اللهی _ حاج میرزا کاظم آیت اللهی - آقا میرزا باقر آیت اللهی - بی بی صدیقه آیت اللهی - آقا شیخ مهدی آقا شریعتمداری - آقا سید محمود آیت اللهی - اصغر آقا اتحادیه - آقا سید احمد آیت اللهی - آقا علیرضا وثوق - حاج محمد علی پاپلی - حاج جواد پاپلی - آقای صدر آبادی - محمد زرکش - محمدِ اکبرِ حسینِ رضا - استاد علی اکبر نجار باقی آبادی - رستم ( زرتشتی ) آقای مهربان ( زرتشتی ) - آقای فصاحت (دفتر یار ) - آقا محمد علی موحدی -و...همه در یزد . 
 


انسانشناسی ، و به خصوص مردم شناسی ، غریزی است ، ذاتی است ؛ هنر است .
در مردم شناسی ، علاقه مندی به موضوعات مردم شناسی را شرط نخست می بینم .
حافظه ی قوی می تواند شرط دوٌم باشد .
... و به این دو ، شمٌ مردم شناسی اضافه می شود .
برخی این شمٌ را هنر می نامند .
امٌا هنر مردم شناسی در  « روش های شناخت مردم » تجلٌی می کند : تکنیک ها ، تاکتیک ها ، خط مشی ها ، استراتژی ها ... ( متد ها ) .
طبیعتا" اگر آموزشی صحیح از استادی که خود مردم شناس و دارای آموخته های معتبر باشد ، هم ببینیم ، از مردم شناسی دیگران و تجربیات حاصله شان هم بهره میبریم ...
... و این همه وقتی تحقق می یابد که عملی شود ؛ یعنی مشتاق مردم شناسی خود به مطالعه و تحقیق بپر دازد .
مردمشناسی که سالهاست مردم شناس است ؛ در این رشته تحصیل کرده است ، دکترا گرفته است ، استاد دانشگاه شده است ، و...و...و... حتی یک کار بکر و مردم شناسی حقیقی ارائه نداده است ، دکتر هست !( که خدا می داند تزش تا چه حد واقعا" یک تز بوده است ؟! ) ، استاد دانشگاه هم هست ، چه بسا مترجم و مؤلف هم هست ! امٌا مردم شناس ؟ ؛ نه مسلمٌا" ! .
در مقابل ، یکنفر عوامی ، یا غیر عوامی و مشغول و متخصص در رشته ای دیگر ، که نوشته ای بکر و بدیع در « تحلیل » ( که ضروری است ) گوشه ای از زندگی مردم ، یا حتی فقط توصیف دقیق ( جامع و مانع ) و کارآی ز ندگی ایشان داشته باشد ، مردم شناس است یا لااقل مردمنگار است ...
... و از اینجا بود که بنده ی کمترین قبل از اینکه در سال 1344 وارد دانشگاه تهران شوم ، و دروسی مستقیم یا غیر مستقیم در حوزه مردم شناسی به عنوان واحد درسی انتخاب کنم ، در مسیر مردم شناسی قرار کرفته بودم ...
پدرم هیچ مطلبی در باره مردم شناسی ننوشته بود و احتمالا" جائی هم نخوانده بود ؛ امٌا همین که موضوعی از مردمشناسی را مطرح می کردم عملا" ، و به سبک خاصٌ خود ، به من تدریس می کرد ؛ وی از کسانی بود که :
مردم دوست هستند
به زیر و بم زندگی مردم توجه دارند ، 
قدرت تحلیلشان ذاتا" بالاست ؛ و استعداد ربط دادن هر امر اجتماعی به امری دیگر ، تحول آن طی عصر حاضر ، چرائی و به اصطلاح فایده ی آنها و... را دارند ... 
غالبا" دارای حافظه ای قوی هم هستند 
قدرت بیان سلیس دارند و مطلب را به خوبی پرورده ارائه می دهند 
و تخصص و شغل پدرم در روحانیت ( معقول و منقول ، به ویژه فقه ، حقوق و تاریخ ) و ارتباط مداوم با مردم شهر و روستا و طایفه چند هزارنفریش ... از وی یک « استاد » ساخته بود ( نه چون برخی از به اصطلاح استادان مردم شناسی کنونی که تقریبا فقط با خانواده خود مرتبط اند و آنهم هرگاه مشغول تلویزیون و اینترنت و... نباشند فقط در اتوموبیل خودشان رفت و آمد می کنند ، و نه تنها حوصله مراوده با دانشجویان و سایرین را ندارند که ذاتا" مردمگریز اند ! ) . گاهی که برخی از گفته های پدرم را برای دکتر محمود روح الامینی و سایر استادان مردم شناسی دهه های 1350 و 1360 دانشگاه تهران نقل می کردم با تعجب به تحسین می نشستند ...
مردم شناسی فقط آنچه که فلان محقق معروف در فلان دیار غریب و مربوط به مردمی غیر از مردم ما گفته است ، نیست .... 
 


یکی از کسانی که مرا در ایام نوجوانی به جمع آوری قصٌه های یزدی تشوبق می کرد شوهر خواهرم ، آقا شیخ مهدی آقا شریعتمداری ، بود . وی و خانواده اش طی 1309 تا  1320  که کریم کشاورز در یزد بوده است ( و بگمانم در تبعید ، در یکی از خانه های اجاره ای شان سکونت داشته است ) در معاشرت مداوم با وی بوده اند ، و در جمع آوری فولکلور یزد کمک هائی به وی کرده بودند .
کریم کشاورز ، فرزند ملک التجار  یزدی ، نماینده اسبق رشت در مجلس شورای ملی ، نژادا" یزدی و علاقه مند به یزد ؛ در ضمن علاقه مند به ادبیات شفاهی ایران زمین بوده است چنانکه کتاب افسانه های کردی را نیز به فارسی ترجمه کرده بوده است ....
... امٌا هربار شوهر خواهرم یاد آوری می کرد  که « جمع آوری فولکلور و از آنجمله قصٌه های محلی ، نوعی سرگرمی است ؛ و گمان نمی کنم فایده ای داشته باشد » ؛ و البته در این راه حتی الامکان راهنمائی هائی نیزبرایم داشت ؛ گرچه دبیر ریاضیات بود ... امٌا چنان در ادبیات نیز وارد بود که یک روز در سال 1345 که در کلاس آئین نگارش دانشگاه تربیت معلم غیبت داشت و بنده قاچاقی به آن کلاس رفته بودم تا افتخار آشنائی با جلال آل احمد را بیابم ؛ آل احمد به من گفت : آقا شیخ مهدی علاوه بر سوژه های نابی که می یابد نثر خاصی هم دارد که می تواند بنیانگذار یک مکتب ادبی شود .
 


در راه فولکلوریست شدن ...
 
سال 1336 آقای مرآت ، مدیر دبستان چهار منار یزد  که معلم انشاء ما در سال ششم دبستان هم بود ، یکی از مشوق های من در باصطلاح « یزد شناسی » گردید .وی که می دید من در هندسه و به خصوص حساب ، و مجموعا" در تحصیل ، « زیر صفر » و پس از معدل گیری های آخر هر هفته رقیب آخوند زاده ای دیگر بنام «ع» و آخوند زاده ای سوم ، که از خویشان نزدیک مدیر هم بود ، بنام « ک » هستم امٌا در انشاء به شدٌت با بهروز احسانی ( بعدها خلبان ؟ ) نفر دوم کلاس و به خصوص محمد مدرس زاده ، نفر اوٌل کلاس ( بعدها استاد دانشگاه صنعتی شریف ) رقابت می کنم مرا در انشاء نویسی با موضوعاتی خاص که مثلا" از دیگران کمتر بر می آمد نیز تشویق میکرد ؛ از جمله : بازارخان ( مرکز پارچه فروشی یزد ) را توصیف کنید ! ، وضع یک حمٌام عمومی در روز جمعه را شرح دهید ؛ و البته موضوعاتی مثل اینکه « استاد علم کردن » یعنی چه ؟.
از پدرم که پرسیدم گفت : این حرف ها در کتاب هائی مثل کتاب « کلثوم ننه » آمده اند ...
از عمویم که خیاط بود پرسیدم ؛ مغازه خیاطیش پاتوق بزرگان فامیل بود ، آقا شیخ احمد اوقاف که حاضربود گفت برو کتابخانه جستجوکن . در کتابخانه ی شرف الدین علی یزدی به کمک آقای خلدی ، کتابدار آنجا ، چیزی نیافتم . خود آقای خلدی یاد آوری کرد که کتابخانه ی وزیری یزد هم وجود دارد ! . 
سال قبلش ، 1335 ، که در دبستانی نسبتا" نزدیک تر به آن کتابخانه تحصیل می کردم ، یعنی دبستان حکمت در محله ی لب خندق ، چند مرتبه به آن کتابخانه رفته بودم که بگمانم شعرهای وحشی بافقی، و فرخی یزدی و... را بخوانم . در آن کتابخانه آقای ضیافتی ، کتابدار آنجا ، مرا راهنمائی کرد که چنین متلی در کتابی از امیر قلی امینی وجود دارد ، که مشغول مطالعه شدم .
حجت الاسلام والمسلمین آقا سید علیمحمد وزیری ، بنیانگذار و رئیس هیئت امنای کتابخانه ، و آقا سید علی آیت اللهی که بگمانم پس از ایشان فعالترین عضو هیئت امناء بودند ، گاهی به درون کتابخانه  که معمولا" یکی - دونفر بیشتر کتابخوان نداشت ومخارجش وسیله ی انتقاد از آقای وزیری شده بود ! سرکشی می کردند مرا به کتابخوانی تشویق می کردند که آقا سید علی بیشتر تاکیدشان بر ادبیات و به ویژه کتابهای تاریخی بود ، امٌا آقای وزیری ( که گویا از طلبه های مبرٌز پدربزرگم حجت الاسلام والمسلمین حاج میرزا علی بوده اند و حتی موقع تشییع جنازه ایشان نوحه خوانی جلوی هیئت سینه زنی را شخصا" بر عهده گرفته اند  ) می گفتند پدربزرگِ علیرضا هم اخلاقش این بود که از هر چمن کلی بچیند .... 
دونوع کتاب و مقاله و به طور کلٌی نوشته هامرا به صورتی مستقیم یا غیر مستقیم ، به متون فولکلوریک رهنمود شدند :
- کتابهای امیرقلی امینی ، علٌامه علی اکبر دهخدا ( به خصوص امثال و حکم ) ، و... که ازسال 1337 از نوشته هایشان در نشریه ای دیواری که برای دبیرستان پهلوی ( به کمک ایرج فروهر ) می نوشتم هم استفاده می کردم .
- کتابهای شعر نسیم شمال و داستان کوتاه جمالزاده و دیگران و بعدا" از 1345 جلال آل احمد و نیز صادق هدایت .
- به داستانهای ظهر جمعه ی صبحی مهتدی هم گوش می دادم ؛ و به این ترتیب به خط « اندکی فولکلوریست » شدن افتادم : میهن دوستی و به خصوص نوعی شوینیسم - فرهنگدوستی - کنجکاوی - عشق به مطالعه - خودنمائی ایٌام نوجوانی و جوانی - شهرت طلبی - دسترسی نسبی به امکانات و البته تشویق بزرگترها .       
 


نخستین اسناد و مدارک انسانشتاسی و مردم شناسی تاریخی ( تاریخ فرهنگ ) ایران (3)
نیرنگستان
صادق هدایت را می توان به درستی پدر مطالعات « فرهنگ مردم » ( فولکلور ) ایران دانست که در سال 1305 مقاله ای در باره « جادو گری در ایران » ( ترجمه و منتشر در سال 1310 در مجله جهان نو ) در مجله ای در فرانسه نوشته است و در 1310 کتاب اوسانه از وی در این حوزه منتشر شده است . امٌا مهمترین اثر مطالعاتی وی در این زمینه را کتاب نیرنگستان ، منتشره در سال 1312 می دانند .
نیرنگستان صادق هدایت حاصل برهه ای از تاریخ ادبیات ایران است که سیاست ملی گرائی حاکم بوده است ، غالب مردم از آن پیروی می کرده اند ، و نویسندگانی بسیار با رغبت کامل و آگاهانه ، یا در همرنگی با جماعت ، در این قلمرو فعٌال شده اند .
هدایت در نیرنگستان به مفهوم یک « فرهنگستان عامٌه » یا مجموعه ای از « فرهنگ مردم » ایران به تحلیل تاریخی برخی از مشهور ترین و عمومی ترین عقاید عامٌه مردم ایران ، و ریشه یابی آنها در آثار باقیمانده از فرهنگ پیش از اسلام ، ایران پرداخته است ؛ و هدف خود را در ابتدای کتاب به این نحو تشریح کرده است :  
«كاوش و تحقيق درباره اعتقادات عوام…، نه تنها از لحاظ علمي و روانشناسي قابل توجه است بلكه برخي از نكات تاريك فلسفي و تاريخي را برايمان روشن خواهد كرد و پس از تحقيق و مقايسه اين خرافات با خرافات ساير ملل مي‌توانيم به ريشه و مبدأ آداب، رسوم، اديان، افسانه‌ها و اعتقادات مختلف پي‌ببريم. زيرا همين قبيل افكار است كه همه مذاهب را پرورانيد، ايجاد نموده و از آنها نگهداري مي‌كند، همين خرافات است كه گلة  آدمي زاد را در دوره‌هاي گوناگون تاريخي قدم به قدم راهنمايي كرده و تعصب‌ها، فداكاري‌ها، اميدها و ترس‌ها را در بشر توليد نموده است و بزرگترين و قديمي‌ترين دل‌داري دهنده آدمي‌زاد به شمار مي‌آيد و هنوز هم نزد مردمان وحشي و متمدن در اغلب وظايف زندگي دخالت تام دارد.» (نيرنگستان، ص9)
فصول نیرنگستان عبارتند از :
آداب و تشریفات زناشویی- تاریخچه- زن آبستن- اعتقادات و تشریفات گوناگون- آداب ناخوشیها- برای برآمدن حاجت ها- خواب- مرگ- تفال ناشی از اعضای بدن- تفال، نفوس، مروا، مرغوا- ساعات، وقت، روز- احکام عمومی- دستورها و احکام عملی- چند اصطلاح و مثل- چیزها و خاصیت آن- گیاه‌ها و دانه ها- خزندگان و گزندگان- پرندگان و ماکیان- داو ودد- بعضی از جشن‌های باستان- جاها و چیزهای معروف- افسانه‌های عامیانه- گوناگون-[۱]
 
*
 
آثاري كه هدايت در زمينه فولكلور گردآورده و نوشته است به شرح زير مي‌باشد:
-         نيرنگستان
-         اوسانه
-         ترانه‌هاي عاميانه
-         متل‌هاي فارسي
-         فلكلر يا فرهنگ توده
-         طرح كلي براي كاوش فلكلر يك منطقه
-         قصه‌ها و افسانه‌ها
-         ترانه‌ها
-         امثال و اصطلاحات محلي
-         وغ وغ ساهاب
 


شنبه 14 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 12:26 قبل از ظهر ::  نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
تابستان 1335 ، یعنی همان تابستانی که سیلی مهیب در منطقه هدش و تزرجان یزد جاری شد ، علاوه بر نقٌال ها که بیشتر عصرها در محلٌ سرچشمه قنات دوازده امام تزرجان به نقٌالی یا نقل قصٌه ای مشهور و غالبا" قبلا" مکتوب ، می پرداختند ؛ عمویم ، میرزا باقر ، که برخی به وی شیخ باقر هم می گفتند ، سه چهار تا قصٌه ی خود ساخته داشت که برای دوستان و نزدیکان مثلا" در محلٌ سرچشمه قنات باقی آباد ، تعریف می کرد ؛ و به مقتضای سنٌ و شهرت طلبی ! بنده هم در آرزوی چنین مزیٌتی بودم .
عموی نامبرده ام راهنمائی کرد که برای قصٌه ساختن ابتدا باید قصٌه هائی متعدد بخوانی که فقط به قصٌه های مشهور مورد استفاده نقٌالان چون قصٌه های شاهنامه - امیر ارسلان - حسین کرد شیستری - مختارنامه - چهل طوطی و امثال آنها ختم نمی شوند ؛ و لابد کتاب هائی در کتابخانه ها وجود دارند که ...
زمستان همان سال 1335 معلٌم موسیقی ما در دبستان حکمت ، آقای حسینی ، قصٌه ای ساخته بود بنام « دَبَه گَلِ میخ » که در کلاس ما ، کلاس پنجم ، هم تعریف کرد .
در پی این قصٌه شنیدن ها و تمایل به قصٌه نویسی در سال 1335 ، به راهنمائی جوانترین عموهایم که نامبرده و میرزا مهدی و میرزا محمود باشند به کتابخانه وزیری یزد می رفتم و به جستجوی کتاب های قصٌه و قصٌه خوانی که کتابدار آنجا ، آقای ضیافتی ، کتاب هائی از قصٌه و فولکلور و امثال و حکم و... به من معرفی کرد که همه را خواندم . وی ذکری هم از کتابی مشهور به نام نیرنگستان کرد که هیچگاه به دست من نرسید .
آنچه مرا به این کتاب ، که بخشی از شناخت فرهنگ مردم ایران را هم در بردارد ، تشویق می کرد این بود که بخش هائی از آن در مجلٌه - هفته نامه های رایج آن زمان ( اطلاعات هفتگی - سپید و سیاه - تهران مصور - روشنفکر - امید ایران - فردوسی - و... بعدها زن روز ) چاپ و منتشر می شد که آن هفته نامه ها را خواندنی تر می کرد .


چهار شنبه 11 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 12:15 قبل از ظهر ::  نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi

 



 
چون در کودکی و نوجوانی ، در اوج کنجکاوی در زندگی روزمره در سبک زندگی و تفاوت های آن بین مردمان کوناگون ، در یزد زندگی می کردم ؛ و به موازات ان که این تفاوت را بین سبک زندگی مردم شهر و سبک زندگی روستائیانی که هرتابستان ، و به منظور گذران در ییلاق ، بین آنان در باقی آباد طزرجان یزد ، می دیدم و برانداز می کردم ، و به دلیل اینکه زرتشتیان یزد برای بسیاری از امور خود به دفتر پدرم می آمدند و متوجٌه تفاوت های لباس و به طور کلٍی ظاهر و زبان و رفتار آنان با مسلمانان یزد می شدم به این فکر افتادم که چرا زرتشتیان چندان علاقه ای به صنعت و بازرگانی ندارند ؟ ؛ و با وجود تموٌل کافی به این امور نمی پردازند ؟ برعکس ، علاقه ی خاصٌی به کشاورزی ، و شاید به همین دلیل ، به زمینداری و مستغلات داشتند .
ورود مکرر به « باغ و خانه » های زرتشتیان در مزرعه احمدخان ،  که درمرز غربی باقی آباد و تقریبا" چسبیده به آن قرار داشت ، و برای خرید اقلام متفاوتی از میوه ها از آنان به کنه زندگی ظاهریشان وارد می شدیم ، ونظر به محبتی صمیمانه که همیشه به خانواده بزرگ ما ، یعنی احفاد پدربزرگ پدریم داشتند مارا می پذیرفتند ، کنجکاویم نسبت به آنان  بر انگیخته شد تا آنجا که وقتی خواستم در باره شان مطالعه کنم و کتاب و مقاله بخوانم یکی شان که بگمانم خود سواد خواندن و نوشتن نداشت کتاب بندهشن را به من معرفی کرد .
من این کتاب را که قبل از اسلام تالیف شده است ندیده ام ؛ امٌا به گمانم یکی از قدیمی ترین منابع تاریخی انسان شناسی و مردم شناسی ایران و تاریخ فرهنگ این کشور باشد ، چنانکه نوشته اند شامل است بر :
- جهان بینی و جهان شناسی ایرانیان باستان 
( آفرینش جهان و انسان ... )
- افسانه های پیشدادیان و کیانیان که بعدا" در شاهنامه آمده است
- شهرهای بزرگ ایران 
و...
که صادق هدایت ( که امروز سالروز درگذشت اوست ) سال ها قبل از آن  به این کتاب و سایر کتاب های باقیمانده از قبل از اسلام پرداخته است و قصد تهیٌه فرهنگستانی از آنها داشته است که بعدا" شرح خواهیم داد  .
 


یک شنبه 18 فروردين 1392برچسب:, :: 6:7 بعد از ظهر ::  نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi

 

 

جایگاه خدا نزد مردم یزد در کودکی برایم عجیب بود . آموزش دینی به ما کودکان در آن زمان و در آن شهر ، به ویژه به من و امثال من که روحانی زاده بودیم ، بسیار بیش از آموزش دینی کنونی  ، همه جانبه و از خانه گرفته تا کوچه و مهد کودک و دبستان و مجالس عمومی مذهبی و غیر مذهبی بود .
همه از خدا و پیر و پیغمبر صحبت می کردند ؛ امٌا رفتار زنی از کارگران مهدکودک ما در سال 1328 ؟ ، یا به زبان آن روز کودکستانِ ما که نامش « همت » بود ، را هیچگاه فراموش نمی کنم که می گفت  « من اگر از خدا بخواهم » ، « من اگر گوشه چشمم را به خدا بکنم » و... به زبان بی زبانی خودش را نماینده و نایب خدا بر روی زمین می دانست .
از نزدیکانم نیز کسانی بودند که می گفتند « من اگر گوشه چشمی به خدا بکنم » یا مردانی بودند که سر هر کاری می گفتند « اگر خدا بخواهد » و یا اگر کار صورت نمی گرفت می گفتند : « خدا نخواست ! » .
چنان دعا یا نفرین می کردند که انگار وقتی آنان به یکی می گویند « پیر شوی » تقریبا" به طور مسلم او جوانمرگ نمی شود یا وقتی می گویند « خدا مرگت بدهد » طولی نمی کشد که می میرد ؛ و این یکی وقتی بود که دیگر خودشان را آنقدر ها هم جانشین خدا نمی دانستند و فقط به صورتی به خود جنبه تقدس داده نزدیک به خدا و مستجاب الدعوه معرفی می کردند . اگر از هر صد نفرینشان حتی یکی هم کار گر نمی افتاد باز هم دست از نفرین کردن بر نمی داشتند .  شاید به این دلیل که واکنش در باره هر موضوعی را ضروری می پنداشتند و چون زورشان به کار دیگری نمی رسید نفرین می کردند .
بعدها در تاریخ خواندم که قبل از همه پادشاهان ما خود را « سایه خدا » ، و به عبارت دیگر قائم مقام و جانشین خدا بر روی زمین معرفی می کرده اند و در پس ِ آن چه ظلم ها که بر مخاوقات خدا روانمی داشته اندخود بزرگ بینی » و « ریاکاری » گویا از همهن سه هزارسال قبل هم بین مردم ما وجود داشته است و به غیر از کوروش کبیر که یک استثناء است ؛ در سایر قدیم ترین آثار ما و به ویژه آثار باقیمانده از داریوش کبیر باقی مانده است ؛ و در مورد داریوش که بنابه برخی از منابع تاریخی پسر حقیقی کوروش کبیر را پسر دروغین و « غاصب » معرفی کرده است باید توجه داشت که باز برخی وی را دروغگوئی بزرگ هم برشمرده اند .
برای این چهار صفت « خود بزرگ بینی ن ، « ریا » ، « غصب » جاه و مال دیگران و « دروغ » گوئی بین مردم ایران شاید قدیم ترین کتیبه ها قدیم ترین منابع ما باشند .. 
 


 

 

از سال 1335 تا سال 1345 که گرایش هائی به جمع آوری و مطالعه فولکلور داشتم هنوز نامی از مردم شناسی به گوشم نخورده بود ؛ و موضوعاتی که امروزه بیشتر در حوزه مردم شناسی مطالعه می شوند تحت عنائین دیگری مورد مطالعه قرار می گرفتند :

فرهنگ معنوی 

موضوعاتی چون افسانه ها و قصٌه ها در آثاری ادبی و از آنجمله اشعار فردوسی - مولوی - سعدی و..

موضوعات آداب و اخلاق و نظایر آنها در نوشته هائی بیشتر در نثر چون قابوسنامه ، و....

که البته نمی توان در اینگونه مطالعات  ، و به طور کلٌی در اصل موضوع ، فرهمگ معنوی و فرهنگ مادٌی را ازیکدیگر جدا کرد . با این وجود شاید بتوان گفت :

فرهنگ مادٌی

در آثاری چون : 

ابوریحان بیرونی . تحقیق مال الهند در باره اخلاق و عادات مردم هند ،  و نیز نوشته هائی در باره آداب و اخلاق ایرانیان ، جشن های ایرانی و...

ناصر خسرو . سفرنامه

عمر خیٌام . نوروز نامه

بسحق اطعمه . در باره غذاهای ایرانی و طبیعتا" بیشتر شیرازی که خود از آن شهر بوده است .

قطب الدین شیرازی

ملٌا محمد باقر مجلسی که البته این به اصطلاح آیت الله العظمای آن زمان مستقیما" به موضوعات مربوطه نپرداخته است بلکه آنها را مثلا" در کتاب حلیة المتقین در چارچوب « آداب و سنن و اخلاق اسلامی » مطرح کرده است که برخی در عمل برآمده از آداب و رسوم مسلمانان در زمان حیات نویسنده بوده اند و برخی دیگر با این کتاب متداول شده به شکل و شمائلی متفاوت و متغییر برحسب زمان و مکان در آمده اند تا به امروز رسیده اند و در حال حاضر به اصطلاح مردم شناسان خارجی و طرفداران داخلی آنان چنین آداب و سننی را کاملا" خود رو ، بر آمده از بطن زنگی جمعی ایرانیان و بنابر این از موضوعاتی کاملا" منحصر به مطالعات مردم شناسی می پندارند .

یکی از به اصطلاح آیات عظام زمان حکومت صفویان بنام محمد بن حسین خوانساری مشهور به آقا جمال کتابی طنزگونه و انتقادی و به تعبیری « رساله عملیٌه » گونه بنام « عقاید النساء نوشته است که بنام کتاب کلثوم ننه شهرت یافته است و نقطه عطفی در مطالعات به اصطلاح « مردم شناسی قبل از مردم شناسی » یا « مردم شناسی بدون مردم شناس » به شمار می رود .

به این ترتیب ما بدون آنکه در تحصیلات دبستانی و دبیرستانی خود چیزی از « مردم شناسی » بدانیم در دروسی در آنجا ، به خصوص دروس ادبیٌات و تاریخ ادبیٌات با اینگونه مطالعات مربوط آشنا می شدیم .



 
 ابو الفضل صبحی مهتدی
 
 چگونه به مطالعات فرهنگ مردم و مردم شناسی وارد شدم 
 
اگر عاشق انسانشناسی ، مردم شناسی و شناخت فرهنگ اطراف و جوانب خود نیستید ، و در شرایط حقیقی مطالعات آن قرار ندارید بهتر است وارد این کار نشوید ؛ و اگر « باری به هرجهت » وارد این کار شده اید هرچه زودتر آن را رها کنید که گفته اند :
هرجا جلوی ضرر را بگیری منفعت است !
آنهم نه فقط ضرر به شخص خودتان بلکه ضرر به مردم ، مملکت ، و مفهوم و مرام مردم شناسی در سراسر جهان ! .
مردم شناس یا مترجم و مامور در ذوب شدن در فرهنگ بیگانه ؟
آنکسی که مردم کشور خود ، شهر و دیار خود ، محلٌه و محل کار خود و حتی نزدیکترین همراهان و همقطاران خود را نمی شناسد و فقط تاریخ و نظراتی از مردم شناسان سایر کشورهای جهان را می داند و برای دیگران ترجمه می کند، مترجم است و نه مردم شناس ! ، منتهی مترجمی به بهای از دست دادن وقت و هزینه ی خود و اگر مثلا" استاد یا پژوهشگر و مسوول مردم شناسی دانشگاه باشد به بهای اتلاف وقت و هزینه ی مردم : اتلاف بسیار بیت المال در برابر منفعتی که اگر معکوس نباشد اندک است ... و می تواند مخاطب این مصراع باشد که :
عرض خود می بری و زحمت ما می داری ! 
حالا ممکن است « باری به هرجهت » به این راه افتاده باشیدو عاشق و معتادش هم شده باشید و در این معنی ضرر یا چندان ضرری هم به خود و دیگران نمی زنید . خوب ، حالا اگر اینطور است به اصطلاح در یک مسیر هستیم و هردو مسافر عشق : رفیق .

از زمستان 1335 سر از کتابخانه ی بزرگ شهرمان ، یعنی کتابخانه ی وزیری ، درآوردم و در پی کتاب های مقتضی آن سنٌ و سال که شعر و تاریخ و قصٌه های کوتاه و تمثیل و مثل و انواع آنها بود جذب قلمروئی شدم که بعد ها فهمیدم فولکلور نامیده می شود . از آن دوره تا حوالی سال 1340  از شنوندگاه پر و پاقرص برنامه های « قصٌه ی ظهر جمعه » فضل الله مهتدی که از رادیو ایران پخش می شد گردیدم که گاه از شنوندگانش می خواست که فلان قصٌه یا فلان قصٌه هائی را که نام میبرد و گاهی نشانی هم می داد اگر بلدند بنویسند و برایش بفرستند . چند قصٌه را به روایت مادر بزرگم نوشتم و برایش فرستادم که قاعدتا" درسال 1341 که توجیه شده بودم میبایست جواب پذیرش یکی - دوتای آنها را بدهد که هنوز هم نداده است ... گویا می خواسته است آنها را در مجلٌدی از کتابهای « افسانه ها... » ی خود چاپ کندکه عمرش کفاف نداده است و از بین رفته اند یا به اشاره و کنایه برخی به تصاحب جانشینش سیٌد ابو القاسم انجوی شیرازی در آمده اند..  

 


چهار شنبه 7 فروردين 1392برچسب:, :: 2:21 قبل از ظهر ::  نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi

 

 



صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

انسان شناسی ، مردم شناسی و فرهنگ شناسی ایران بزرگ . Anthropology,Ethnology,and Culture of Greater Iran
identification des sources de l'ethnologie d,Iran , et des Bibliographies
درباره وبلاگ

Anthropology,Ethnology,and Culture of Greater Iran . Alireza Ayatollahi با وجود تحصیلات کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دکتری مردم شناسی ( در گرایشهای معماری و شهرسازی - فنٌی و اقتصادی ، و فرهنگی ) در دانشگاه پرووانس فرانسه و نهایتا" دعوت به عضویت در هیئت علمی آموزشی دانشگاه شهید بهشتی در سال 1363 و تدریس مردم شناسی فرهنگی در سال 1365 در آن دانشگاه ، اذعان می کنم که در بدو امر مردم شناسی برای من علم نبود ؛ ابدا" علم نبود ؛ بیشتر یک تفنٌن بود : از سال 1335 به جمع آوری فولکلور یا فرهنگ مردم و تاحدودی مردمنگاری آگاهانه و غیر آگاهانه پرداختم . از سال 1345 وسیله ی خود نمائی و کسب شهرت بیشترم می شد و از 1351 اندک در آمدی از این راه . بعدها که در فرانسه به تحصیلات آمایش سرزمین و اقتصاد توسعه پرداختم متوجه شدم که بدون جامعه شناسی در کشورهای پیشرفته و مردم شناسی در کشورهائی نظیر ایران ، مدیریت و برنامه های فنٌی - اقتصادی آنچنان که باید و شاید به اهداف عالی خود نمی رسند . مردم شناسی یک مطالعه است ؛ یک علم به مفهوم حقیقیِ آن نیست ؛ و نتایجی که از مطالعه ی یک مردم شناس به دست می آیند نسبتا" صحیح اند و نسبتا" غلط : نه فقط مردم شناسی ، بلکه تمام علوم انسانی و اجتماعی « نسبی » هستند ؛ و چون ریاضیٌات به پاسخ هائی مطلق نمی رسند . علوم انسانی به همین دلیل روشی جامع و مانع و مسلٌم و مقبول همگان برای مطالعات خود ندارند .هرکسی با سلیقه و دیدگاه خود وارد آنها می شود و روشی پیشنهاد می کندکه باز این روشهای کار هم برخی بیشتر و برخی کمتر مورد قبول و استفاده سایر مطالعه گران قرار می گیرند . ناتوان تر از همه کسانی هستند که به ترجمه روش های مردم شناسی در سایر کشورها می پردازند که غالبا" در شناخت مردم ایران آنطور که باید و شاید کار آئی ندارند . روش و حوزه عمل این مطالعات سبب می شود که برخی « انسان » و به ویژه شیوه رفتار وی را ملاک عمل قرار دهند و به انسانشناسی anthropology معتقد باشند که انگلیسی زبانان دنیای غرب بیشتر در این طیف قرار می گیرند . برخی دیگر معتقدند که چوم اصل شناخت اجتماعی بر « روابط اجتماعی » است بنابر این اصل بر یک اجتماع ( مردم ) و شناخت آن به عنوان یک کل ، یعنی مردم شناسی ethnologie است که فرانسویان و اکثر تحصیلکردگان صادق فرانسه از این طیف اند . فرهنگ می تواند شامل قواعد رسمی و قوانین و مقررات ( که از جمله در جامعه شناسی مورد مطالعه قرار می گیرند )باشد ؛ امٌا چون حاصل رفتار ی عادٌی شده، رسم شده ، سنٌت شده ، و...در میان یک مردم است ، به خصوص در کشورهائی نظیر ایران ، مقتضی روش های شناخت مردم شناسانه است هرچند که اصطلاح فرهنگ شناسی culturologie نیز در دهه های اخیر باب شده باشد . از تدریس در این حوزه ، به خصوص در ایران ، بیزارم ؛ امٌا عاشق و حتی معتاد مطالعات مردم شناسی هستم ؛ و گرچه خود به خود هم به آن می پردازم ؛ امٌا بیشتر دوست دارم که در باره آن با دیگران هم شریک شوم . شما چطور ؟ .
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
پيوندها