|
:: :: نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
چون در کودکی و نوجوانی ، در اوج کنجکاوی در زندگی روزمره در سبک زندگی و تفاوت های آن بین مردمان کوناگون ، در یزد زندگی می کردم ؛ و به موازات ان که این تفاوت را بین سبک زندگی مردم شهر و سبک زندگی روستائیانی که هرتابستان ، و به منظور گذران در ییلاق ، بین آنان در باقی آباد طزرجان یزد ، می دیدم و برانداز می کردم ، و به دلیل اینکه زرتشتیان یزد برای بسیاری از امور خود به دفتر پدرم می آمدند و متوجٌه تفاوت های لباس و به طور کلٍی ظاهر و زبان و رفتار آنان با مسلمانان یزد می شدم به این فکر افتادم که چرا زرتشتیان چندان علاقه ای به صنعت و بازرگانی ندارند ؟ ؛ و با وجود تموٌل کافی به این امور نمی پردازند ؟ برعکس ، علاقه ی خاصٌی به کشاورزی ، و شاید به همین دلیل ، به زمینداری و مستغلات داشتند .
ورود مکرر به « باغ و خانه » های زرتشتیان در مزرعه احمدخان ، که درمرز غربی باقی آباد و تقریبا" چسبیده به آن قرار داشت ، و برای خرید اقلام متفاوتی از میوه ها از آنان به کنه زندگی ظاهریشان وارد می شدیم ، ونظر به محبتی صمیمانه که همیشه به خانواده بزرگ ما ، یعنی احفاد پدربزرگ پدریم داشتند مارا می پذیرفتند ، کنجکاویم نسبت به آنان بر انگیخته شد تا آنجا که وقتی خواستم در باره شان مطالعه کنم و کتاب و مقاله بخوانم یکی شان که بگمانم خود سواد خواندن و نوشتن نداشت کتاب بندهشن را به من معرفی کرد .
![]() من این کتاب را که قبل از اسلام تالیف شده است ندیده ام ؛ امٌا به گمانم یکی از قدیمی ترین منابع تاریخی انسان شناسی و مردم شناسی ایران و تاریخ فرهنگ این کشور باشد ، چنانکه نوشته اند شامل است بر :
- جهان بینی و جهان شناسی ایرانیان باستان
( آفرینش جهان و انسان ... )
- افسانه های پیشدادیان و کیانیان که بعدا" در شاهنامه آمده است
- شهرهای بزرگ ایران
و...
که صادق هدایت ( که امروز سالروز درگذشت اوست ) سال ها قبل از آن به این کتاب و سایر کتاب های باقیمانده از قبل از اسلام پرداخته است و قصد تهیٌه فرهنگستانی از آنها داشته است که بعدا" شرح خواهیم داد .
جایگاه خدا نزد مردم یزد در کودکی برایم عجیب بود . آموزش دینی به ما کودکان در آن زمان و در آن شهر ، به ویژه به من و امثال من که روحانی زاده بودیم ، بسیار بیش از آموزش دینی کنونی ، همه جانبه و از خانه گرفته تا کوچه و مهد کودک و دبستان و مجالس عمومی مذهبی و غیر مذهبی بود .
همه از خدا و پیر و پیغمبر صحبت می کردند ؛ امٌا رفتار زنی از کارگران مهدکودک ما در سال 1328 ؟ ، یا به زبان آن روز کودکستانِ ما که نامش « همت » بود ، را هیچگاه فراموش نمی کنم که می گفت « من اگر از خدا بخواهم » ، « من اگر گوشه چشمم را به خدا بکنم » و... به زبان بی زبانی خودش را نماینده و نایب خدا بر روی زمین می دانست .
از نزدیکانم نیز کسانی بودند که می گفتند « من اگر گوشه چشمی به خدا بکنم » یا مردانی بودند که سر هر کاری می گفتند « اگر خدا بخواهد » و یا اگر کار صورت نمی گرفت می گفتند : « خدا نخواست ! » .
چنان دعا یا نفرین می کردند که انگار وقتی آنان به یکی می گویند « پیر شوی » تقریبا" به طور مسلم او جوانمرگ نمی شود یا وقتی می گویند « خدا مرگت بدهد » طولی نمی کشد که می میرد ؛ و این یکی وقتی بود که دیگر خودشان را آنقدر ها هم جانشین خدا نمی دانستند و فقط به صورتی به خود جنبه تقدس داده نزدیک به خدا و مستجاب الدعوه معرفی می کردند . اگر از هر صد نفرینشان حتی یکی هم کار گر نمی افتاد باز هم دست از نفرین کردن بر نمی داشتند . شاید به این دلیل که واکنش در باره هر موضوعی را ضروری می پنداشتند و چون زورشان به کار دیگری نمی رسید نفرین می کردند .
بعدها در تاریخ خواندم که قبل از همه پادشاهان ما خود را « سایه خدا » ، و به عبارت دیگر قائم مقام و جانشین خدا بر روی زمین معرفی می کرده اند و در پس ِ آن چه ظلم ها که بر مخاوقات خدا روانمی داشته اندخود بزرگ بینی » و « ریاکاری » گویا از همهن سه هزارسال قبل هم بین مردم ما وجود داشته است و به غیر از کوروش کبیر که یک استثناء است ؛ در سایر قدیم ترین آثار ما و به ویژه آثار باقیمانده از داریوش کبیر باقی مانده است ؛ و در مورد داریوش که بنابه برخی از منابع تاریخی پسر حقیقی کوروش کبیر را پسر دروغین و « غاصب » معرفی کرده است باید توجه داشت که باز برخی وی را دروغگوئی بزرگ هم برشمرده اند .
برای این چهار صفت « خود بزرگ بینی ن ، « ریا » ، « غصب » جاه و مال دیگران و « دروغ » گوئی بین مردم ایران شاید قدیم ترین کتیبه ها قدیم ترین منابع ما باشند ..
انسان شناسی ، مردم شناسی و فرهنگ شناسی ایران بزرگ . Anthropology,Ethnology,and Culture of Greater Iran identification des sources de l'ethnologie d,Iran , et des Bibliographies درباره وبلاگ موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها |
|||||
|
|
|||||