|
چهارشنبه 01 خرداد 1392 :: 21:15 :: نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
شنبه 14 اردیبهشت 1392 :: 12:28 :: نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
تابستان 1335 ، یعنی همان تابستانی که سیلی مهیب در منطقه هدش و تزرجان یزد جاری شد ، علاوه بر نقٌال ها که بیشتر عصرها در محلٌ سرچشمه قنات دوازده امام تزرجان به نقٌالی یا نقل قصٌه ای مشهور و غالبا" قبلا" مکتوب ، می پرداختند ؛ عمویم ، میرزا باقر ، که برخی به وی شیخ باقر هم می گفتند ، سه چهار تا قصٌه ی خود ساخته داشت که برای دوستان و نزدیکان مثلا" در محلٌ سرچشمه قنات باقی آباد ، تعریف می کرد ؛ و به مقتضای سنٌ و شهرت طلبی ! بنده هم در آرزوی چنین مزیٌتی بودم .
عموی نامبرده ام راهنمائی کرد که برای قصٌه ساختن ابتدا باید قصٌه هائی متعدد بخوانی که فقط به قصٌه های مشهور مورد استفاده نقٌالان چون قصٌه های شاهنامه - امیر ارسلان - حسین کرد شیستری - مختارنامه - چهل طوطی و امثال آنها ختم نمی شوند ؛ و لابد کتاب هائی در کتابخانه ها وجود دارند که ...
زمستان همان سال 1335 معلٌم موسیقی ما در دبستان حکمت ، آقای حسینی ، قصٌه ای ساخته بود بنام « دَبَه گَلِ میخ » که در کلاس ما ، کلاس پنجم ، هم تعریف کرد .
در پی این قصٌه شنیدن ها و تمایل به قصٌه نویسی در سال 1335 ، به راهنمائی جوانترین عموهایم که نامبرده و میرزا مهدی و میرزا محمود باشند به کتابخانه وزیری یزد می رفتم و به جستجوی کتاب های قصٌه و قصٌه خوانی که کتابدار آنجا ، آقای ضیافتی ، کتاب هائی از قصٌه و فولکلور و امثال و حکم و... به من معرفی کرد که همه را خواندم . وی ذکری هم از کتابی مشهور به نام نیرنگستان کرد که هیچگاه به دست من نرسید .
آنچه مرا به این کتاب ، که بخشی از شناخت فرهنگ مردم ایران را هم در بردارد ، تشویق می کرد این بود که بخش هائی از آن در مجلٌه - هفته نامه های رایج آن زمان ( اطلاعات هفتگی - سپید و سیاه - تهران مصور - روشنفکر - امید ایران - فردوسی - و... بعدها زن روز ) چاپ و منتشر می شد که آن هفته نامه ها را خواندنی تر می کرد . چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 :: 12:19 :: نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
دوشنبه 19 فروردین 1392 :: 21:33 :: نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
چون در کودکی و نوجوانی ، در اوج کنجکاوی در زندگی روزمره در سبک زندگی و تفاوت های آن بین مردمان کوناگون ، در یزد زندگی می کردم ؛ و به موازات ان که این تفاوت را بین سبک زندگی مردم شهر و سبک زندگی روستائیانی که هرتابستان ، و به منظور گذران در ییلاق ، بین آنان در باقی آباد طزرجان یزد ، می دیدم و برانداز می کردم ، و به دلیل اینکه زرتشتیان یزد برای بسیاری از امور خود به دفتر پدرم می آمدند و متوجٌه تفاوت های لباس و به طور کلٍی ظاهر و زبان و رفتار آنان با مسلمانان یزد می شدم به این فکر افتادم که چرا زرتشتیان چندان علاقه ای به صنعت و بازرگانی ندارند ؟ ؛ و با وجود تموٌل کافی به این امور نمی پردازند ؟ برعکس ، علاقه ی خاصٌی به کشاورزی ، و شاید به همین دلیل ، به زمینداری و مستغلات داشتند .
ورود مکرر به « باغ و خانه » های زرتشتیان در مزرعه احمدخان ، که درمرز غربی باقی آباد و تقریبا" چسبیده به آن قرار داشت ، و برای خرید اقلام متفاوتی از میوه ها از آنان به کنه زندگی ظاهریشان وارد می شدیم ، ونظر به محبتی صمیمانه که همیشه به خانواده بزرگ ما ، یعنی احفاد پدربزرگ پدریم داشتند مارا می پذیرفتند ، کنجکاویم نسبت به آنان بر انگیخته شد تا آنجا که وقتی خواستم در باره شان مطالعه کنم و کتاب و مقاله بخوانم یکی شان که بگمانم خود سواد خواندن و نوشتن نداشت کتاب بندهشن را به من معرفی کرد .
![]() من این کتاب را که قبل از اسلام تالیف شده است ندیده ام ؛ امٌا به گمانم یکی از قدیمی ترین منابع تاریخی انسان شناسی و مردم شناسی ایران و تاریخ فرهنگ این کشور باشد ، چنانکه نوشته اند شامل است بر :
- جهان بینی و جهان شناسی ایرانیان باستان
( آفرینش جهان و انسان ... )
- افسانه های پیشدادیان و کیانیان که بعدا" در شاهنامه آمده است
- شهرهای بزرگ ایران
و...
که صادق هدایت ( که امروز سالروز درگذشت اوست ) سال ها قبل از آن به این کتاب و سایر کتاب های باقیمانده از قبل از اسلام پرداخته است و قصد تهیٌه فرهنگستانی از آنها داشته است که بعدا" شرح خواهیم داد .
یکشنبه 18 فروردین 1392 :: 18:10 :: نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
جایگاه خدا نزد مردم یزد در کودکی برایم عجیب بود . آموزش دینی به ما کودکان در آن زمان و در آن شهر ، به ویژه به من و امثال من که روحانی زاده بودیم ، بسیار بیش از آموزش دینی کنونی ، همه جانبه و از خانه گرفته تا کوچه و مهد کودک و دبستان و مجالس عمومی مذهبی و غیر مذهبی بود .
همه از خدا و پیر و پیغمبر صحبت می کردند ؛ امٌا رفتار زنی از کارگران مهدکودک ما در سال 1328 ؟ ، یا به زبان آن روز کودکستانِ ما که نامش « همت » بود ، را هیچگاه فراموش نمی کنم که می گفت « من اگر از خدا بخواهم » ، « من اگر گوشه چشمم را به خدا بکنم » و... به زبان بی زبانی خودش را نماینده و نایب خدا بر روی زمین می دانست .
از نزدیکانم نیز کسانی بودند که می گفتند « من اگر گوشه چشمی به خدا بکنم » یا مردانی بودند که سر هر کاری می گفتند « اگر خدا بخواهد » و یا اگر کار صورت نمی گرفت می گفتند : « خدا نخواست ! » .
چنان دعا یا نفرین می کردند که انگار وقتی آنان به یکی می گویند « پیر شوی » تقریبا" به طور مسلم او جوانمرگ نمی شود یا وقتی می گویند « خدا مرگت بدهد » طولی نمی کشد که می میرد ؛ و این یکی وقتی بود که دیگر خودشان را آنقدر ها هم جانشین خدا نمی دانستند و فقط به صورتی به خود جنبه تقدس داده نزدیک به خدا و مستجاب الدعوه معرفی می کردند . اگر از هر صد نفرینشان حتی یکی هم کار گر نمی افتاد باز هم دست از نفرین کردن بر نمی داشتند . شاید به این دلیل که واکنش در باره هر موضوعی را ضروری می پنداشتند و چون زورشان به کار دیگری نمی رسید نفرین می کردند .
بعدها در تاریخ خواندم که قبل از همه پادشاهان ما خود را « سایه خدا » ، و به عبارت دیگر قائم مقام و جانشین خدا بر روی زمین معرفی می کرده اند و در پس ِ آن چه ظلم ها که بر مخاوقات خدا روانمی داشته اندخود بزرگ بینی » و « ریاکاری » گویا از همهن سه هزارسال قبل هم بین مردم ما وجود داشته است و به غیر از کوروش کبیر که یک استثناء است ؛ در سایر قدیم ترین آثار ما و به ویژه آثار باقیمانده از داریوش کبیر باقی مانده است ؛ و در مورد داریوش که بنابه برخی از منابع تاریخی پسر حقیقی کوروش کبیر را پسر دروغین و « غاصب » معرفی کرده است باید توجه داشت که باز برخی وی را دروغگوئی بزرگ هم برشمرده اند .
برای این چهار صفت « خود بزرگ بینی ن ، « ریا » ، « غصب » جاه و مال دیگران و « دروغ » گوئی بین مردم ایران شاید قدیم ترین کتیبه ها قدیم ترین منابع ما باشند ..
پنجشنبه 08 فروردین 1392 :: 22:56 :: نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
از سال 1335 تا سال 1345 که گرایش هائی به جمع آوری و مطالعه فولکلور داشتم هنوز نامی از مردم شناسی به گوشم نخورده بود ؛ و موضوعاتی که امروزه بیشتر در حوزه مردم شناسی مطالعه می شوند تحت عنائین دیگری مورد مطالعه قرار می گرفتند : فرهنگ معنوی موضوعاتی چون افسانه ها و قصٌه ها در آثاری ادبی و از آنجمله اشعار فردوسی - مولوی - سعدی و.. موضوعات آداب و اخلاق و نظایر آنها در نوشته هائی بیشتر در نثر چون قابوسنامه ، و.... که البته نمی توان در اینگونه مطالعات ، و به طور کلٌی در اصل موضوع ، فرهمگ معنوی و فرهنگ مادٌی را ازیکدیگر جدا کرد . با این وجود شاید بتوان گفت : فرهنگ مادٌی در آثاری چون : ابوریحان بیرونی . تحقیق مال الهند در باره اخلاق و عادات مردم هند ، و نیز نوشته هائی در باره آداب و اخلاق ایرانیان ، جشن های ایرانی و... ناصر خسرو . سفرنامه عمر خیٌام . نوروز نامه بسحق اطعمه . در باره غذاهای ایرانی و طبیعتا" بیشتر شیرازی که خود از آن شهر بوده است . قطب الدین شیرازی ملٌا محمد باقر مجلسی که البته این به اصطلاح آیت الله العظمای آن زمان مستقیما" به موضوعات مربوطه نپرداخته است بلکه آنها را مثلا" در کتاب حلیة المتقین در چارچوب « آداب و سنن و اخلاق اسلامی » مطرح کرده است که برخی در عمل برآمده از آداب و رسوم مسلمانان در زمان حیات نویسنده بوده اند و برخی دیگر با این کتاب متداول شده به شکل و شمائلی متفاوت و متغییر برحسب زمان و مکان در آمده اند تا به امروز رسیده اند و در حال حاضر به اصطلاح مردم شناسان خارجی و طرفداران داخلی آنان چنین آداب و سننی را کاملا" خود رو ، بر آمده از بطن زنگی جمعی ایرانیان و بنابر این از موضوعاتی کاملا" منحصر به مطالعات مردم شناسی می پندارند . یکی از به اصطلاح آیات عظام زمان حکومت صفویان بنام محمد بن حسین خوانساری مشهور به آقا جمال کتابی طنزگونه و انتقادی و به تعبیری « رساله عملیٌه » گونه بنام « عقاید النساء نوشته است که بنام کتاب کلثوم ننه شهرت یافته است و نقطه عطفی در مطالعات به اصطلاح « مردم شناسی قبل از مردم شناسی » یا « مردم شناسی بدون مردم شناس » به شمار می رود . به این ترتیب ما بدون آنکه در تحصیلات دبستانی و دبیرستانی خود چیزی از « مردم شناسی » بدانیم در دروسی در آنجا ، به خصوص دروس ادبیٌات و تاریخ ادبیٌات با اینگونه مطالعات مربوط آشنا می شدیم . چهارشنبه 07 فروردین 1392 :: 20:30 :: نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
![]() ابو الفضل صبحی مهتدی
چگونه به مطالعات فرهنگ مردم و مردم شناسی وارد شدم
اگر عاشق انسانشناسی ، مردم شناسی و شناخت فرهنگ اطراف و جوانب خود نیستید ، و در شرایط حقیقی مطالعات آن قرار ندارید بهتر است وارد این کار نشوید ؛ و اگر « باری به هرجهت » وارد این کار شده اید هرچه زودتر آن را رها کنید که گفته اند :
هرجا جلوی ضرر را بگیری منفعت است !
آنهم نه فقط ضرر به شخص خودتان بلکه ضرر به مردم ، مملکت ، و مفهوم و مرام مردم شناسی در سراسر جهان ! .
مردم شناس یا مترجم و مامور در ذوب شدن در فرهنگ بیگانه ؟
آنکسی که مردم کشور خود ، شهر و دیار خود ، محلٌه و محل کار خود و حتی نزدیکترین همراهان و همقطاران خود را نمی شناسد و فقط تاریخ و نظراتی از مردم شناسان سایر کشورهای جهان را می داند و برای دیگران ترجمه می کند، مترجم است و نه مردم شناس ! ، منتهی مترجمی به بهای از دست دادن وقت و هزینه ی خود و اگر مثلا" استاد یا پژوهشگر و مسوول مردم شناسی دانشگاه باشد به بهای اتلاف وقت و هزینه ی مردم : اتلاف بسیار بیت المال در برابر منفعتی که اگر معکوس نباشد اندک است ... و می تواند مخاطب این مصراع باشد که :
عرض خود می بری و زحمت ما می داری !
حالا ممکن است « باری به هرجهت » به این راه افتاده باشیدو عاشق و معتادش هم شده باشید و در این معنی ضرر یا چندان ضرری هم به خود و دیگران نمی زنید . خوب ، حالا اگر اینطور است به اصطلاح در یک مسیر هستیم و هردو مسافر عشق : رفیق .
از زمستان 1335 سر از کتابخانه ی بزرگ شهرمان ، یعنی کتابخانه ی وزیری ، درآوردم و در پی کتاب های مقتضی آن سنٌ و سال که شعر و تاریخ و قصٌه های کوتاه و تمثیل و مثل و انواع آنها بود جذب قلمروئی شدم که بعد ها فهمیدم فولکلور نامیده می شود . از آن دوره تا حوالی سال 1340 از شنوندگاه پر و پاقرص برنامه های « قصٌه ی ظهر جمعه » فضل الله مهتدی که از رادیو ایران پخش می شد گردیدم که گاه از شنوندگانش می خواست که فلان قصٌه یا فلان قصٌه هائی را که نام میبرد و گاهی نشانی هم می داد اگر بلدند بنویسند و برایش بفرستند . چند قصٌه را به روایت مادر بزرگم نوشتم و برایش فرستادم که قاعدتا" درسال 1341 که توجیه شده بودم میبایست جواب پذیرش یکی - دوتای آنها را بدهد که هنوز هم نداده است ... گویا می خواسته است آنها را در مجلٌدی از کتابهای « افسانه ها... » ی خود چاپ کندکه عمرش کفاف نداده است و از بین رفته اند یا به اشاره و کنایه برخی به تصاحب جانشینش سیٌد ابو القاسم انجوی شیرازی در آمده اند..
چهارشنبه 07 فروردین 1392 :: 02:25 :: نويسنده : علیرضا آیت اللهی Alireza Ayatollahi
انسان شناسی ، مردم شناسی و فرهنگ شناسی ایران بزرگ . Anthropology,Ethnology,and Culture of Greater Iran identification des sources de l'ethnologie d,Iran , et des Bibliographies درباره وبلاگ موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها |
|||||
|
|
|||||